نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۱۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بد درونان که به همواری ظاهر سمرند

همه چون آب تنک، پرده سنگ خطرند

دستگیری نتوان داشت توقع ز غریق

اهل دنیا همه درمانده تر از یکدگرند

نه همین سبزه درین راهگذر پامال است

بیشتر تیغ زبانان جهان پی سپرند

عمر جاوید خضر را به نظر می آرند

آه ازین مردم عالم که چه کوته نظرند!

یک حباب است سپهر از قدح لبریزش

زان می ناب که صاحب نظران بیخبرند

نیست از جانب معشوق حجابی صائب

اینقدر هست که دلباختگان بیجگرند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقد و تفکر عمیق درباره وضعیت درونی انسان‌ها و تفاوت‌های ظاهری آن‌ها می‌پردازد. شاعر به تصویر می‌کشد که بسیاری از افراد به ظاهر خوب و آرام به نظر می‌رسند، اما در باطن به شدت درگیر خطر و مشکلات هستند. او اشاره می‌کند که در دنیای واقعی، افراد از یکدیگر ناامیدترند و نمی‌توان به آن‌ها در زمان بحران امید داشت. همچنین، شاعر با استفاده از نمادهایی چون سبزه و تیغ زبان، به تندی و آسیب‌پذیری انسان‌ها اشاره می‌کند. عمر جاوید و آگاهی نسبت به حیات واقعی، تنها برای عده‌ای خاص قابل درک است و در واقع بیشتر مردم به کوتاه‌نظری دچارند. شاعر در نهایت به معشوق و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که چرایی مشکلات در عشق به خاطر نادانی و بی‌توجهی عاشقان است.