غزل شمارهٔ ۳۵۲۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جرم یوسف به چه تقریب عزیزان بخشند؟
بیگناهی گنهی نیست که آسان بخشند
نیست در طینت بیرحم تو چون بخشایش
کاش صبری به من بی سر و سامان بخشند
مورم اما عوض گوشه بی توشه خویش
نپذیرم اگرم ملک سلیمان بخشند
گل بی خار به خار سر دیوار رسد
چون زکات رخ او را به گلستان بخشند
آبرویی که بود چهره یوسف صدفش
حیف باشد که به گوهرنشناسان بخشند
نیست کار در و دیوار عنانداری سیل
کاش دیوانه ما را به بیابان بخشند
چه بهشتی است اگر آینه رویان صائب
تاب نظاره به چشم من حیران بخشند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی شکایت و نارضایتی شاعر از ناپاکی و بیرحمی انسانهاست. شاعر میگوید که گناه یوسف بهقدری بزرگ است که بخشش آن آسان نیست و کسی که از طبع بیرحمی برخوردار است، نمیتواند بخشایشگر باشد. او آرزو دارد که صبر و آرامش به او داده شود، زیرا در غم و ناکامی است. شاعر از بیتوجهی به خود و عدم ارزشگذاری بر شخصیت و زیبایی یوسف گلایه میکند و میگوید که حتی اگر تمام ثروتها به او داده شود، بیمحبت یوسف را نمیپذیرد. همچنین، او بیان میکند که زیبایی و ارزش یوسف، باید درک و شناخته شود و نه به دست ناآگاهان سپرده شود. در نهایت، شاعر آرزوی بهشتی را دارد که در آن زیباییها و آینهروان به او اجازهی مشاهدهی زیبایی را بدهند.