نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۳۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سالکان را ز جهان عشق تو بیگانه کند

سیل در بحر چرا یاد ز ویرانه کند؟

می شود جلوه بت راهنمایش به خدا

گر به اخلاص کسی خدمت بتخانه کند

از شبیخون نسیم سحر ایمن گردد

شمع پیراهن اگر از پر پروانه کند

خاک در کاسه خورشید کند جولانش

هر که را سلسله زلف تو دیوانه کند

بر دل سنگ خورد شیشه رعنایی سرو

در ریاضی که قدت جلوه مستانه کند

لنگر کشتی طوفان زده گوهر نشود

سنگ اطفال چه با شورش دیوانه کند؟

زاهد از گردش او نشأه ساغر یابد

چرخ اگر خاک مرا سبحه صد دانه کند

صائب از قید فلک می جهد آخر بیرون

تیر چون قصد اقامت به کمانخانه کند؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زبان عشق و سلوک عارفانه پرداخته است. شاعر بیان می‌کند که سالکان و جویندگان عشق از دنیای مادی بی‌خبر می‌شوند و به سوی عشق الهی کشیده می‌شوند. او به زیبایی‌های عشق و تأثیرات آن بر دل‌ها و جان‌ها اشاره کرده و می‌گوید که همسویی با عشق می‌تواند انسان را از غم و اندوه دنیوی آزاد کند. با تصويرسازی‌های زیبا، عشق و زیبایی را در ارتباطی عمیق و جاودانه با خداوند نشان می‌دهد. در نهایت، اشاره‌ای به رهایی از قید و بندهای دنیوی و جستجوی معنای واقعی زندگی دارد.