نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۴۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دانه از سینه خود مرغ نظر می چیند

صدف از حوصله خویش گهر می چیند

سخن عشق بود صیقل آیینه جان

از دل سوخته زنگار شرر می چیند

کام حرص است که از شهد نگردد شیرین

ورنه قانع ز نی خشک شکر می چیند

به چه امید درین بحر توان لنگر کرد؟

دامن از کشتی ما موج خطر می چیند

گل بی خار بود قسمتش از خارستان

هرکه از باغ جهان گل به نظر می چیند

به ادب باش درین باغ که هرکس اینجا

می نهد بر سر هم دست، ثمر می چیند

هرکه از زخم زبان می دهد آزار ترا

خس و خاری است که از راه تو بر می چیند

می زند طعنه غفلت به تو کافر نعمت

مور هر ریزه که از راهگذر می چیند

لذت سنگ ملامت ز دل صائب پرس

کبک سرمست گل از کوه و کمر می چیند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان تمثیل‌های مختلف درباره عشق، درک، و زیبایی زندگی می‌پردازد. شاعر به تشبیه‌هایی از طبیعت و زندگی پرداخته و بیان می‌کند که هر موجودی از وجود خود و از آنچه در دل دارد، زیبایی‌هایی می‌چیند. عشق به عنوان تلاشی برای صیقل دادن روح و جان معرفی می‌شود. همچنین اشاره می‌شود که انسان‌ها باید با قناعت و ادب در زندگی رفتار کنند و از آزار دیگران پرهیز نمایند؛ زیرا نتیجه‌ی بدی را به همراه خواهد داشت. در نهایت، لذت و زیبایی زندگی به درک و محبت بستگی دارد و انسان باید از زخم‌های زبان و ملامت‌ها بگذرد تا به لذت‌های واقعی دست یابد.