نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۵۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا به کی مردم چشمم هدف خار بود؟

رگ من جاده نشتر آزار بود

همچنان در ته دیوار شکسته است تنم

اگرم بال هما طره دستار بود

تازه و تر برساند به بهار دگرش

گل اگر در قفس مرغ گرفتار بود

چند در کوی تو ای خانه برانداز وفا

نامه ام در بغل رخنه دیوار بود؟

ثمر پخته نگیرد به سر شاخ قرار

سر منصور ز خامی است که بر دار بود

نتوان حرف کشید از لب ما چون لب جام

ساکن میکده شرط است که ستار بود

کمترین عقده سر در گم او آبله است

در ره عشق که یک عقده گشا خار بود

لذت عشق فراموش نگردد صائب

این نه درسی است که محتاج به تکرار بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دردها و رنج‌های عاشقانه‌اش سخن می‌گوید. او به وضعیت سخت و آزاردهنده‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که انتظار و امید به بهبودی وجود دارد، اما هنوز در بند مشکلات است. او به وفاداری و عشق اشاره می‌کند و به این نکته می‌رسد که عشق واقعی هیچ‌گاه فراموش نمی‌شود و نیازی به تکرار ندارد. در نهایت، شاعر از سختی‌های عشق و زیبایی‌های آن یاد می‌کند.