نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۵۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بنده حسن خداداد شوم همچو کلیم

آتش داغ من از مجمره طور بود

چاک در پرده زنبوری انگور افکند

شیوه دختر رز نیست که مستور بود

عیش بی غم نتوان یافت به عالم صائب

نیش زنبور نهان در دل انگور بود

دار هر چند به ظاهر ز ثمر عور بود

ثمر پیشرس او سر منصور بود

بهتر از دیدن سیمای گرانجانان است

بندبند من اگر در ته ساطور بود

خلوت خویش اگر بیضه عنقا سازم

گوشم از جوش سخن خانه زنبور بود

چون نسیم سحر از بس که سبک می گذرم

پای من دست حمایت به سر مور بود

شور عالم همه از پسته لب بسته توست

ورنه در ساغر محشر چه قدر شور بود؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و جایگاه انسانی در عالم می‌پردازد. شاعر حسن خداداد، خود را به کلیم (حضرت موسی) تشبیه می‌کند و آتش درونش را از تجارب و احساسات داغ زندگی می‌داند. او به زیبایی‌های زندگی و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که لذت واقعی در حیات، بدون غم امکان‌پذیر نیست. مضامین طبیعی مانند زنبور و انگور به عنوان نمادهایی از مخفی بودن لذت و غم در زندگی معرفی می‌شوند. شاعر همچنین به تلاطمات زندگی و جهانی اشاره می‌کند که از عشق و زیبایی سرشار است، و تأکید می‌کند که در عمیق‌ترین دردها، عشق و زیبایی هنوز وجود دارد. در نهایت، او می‌گوید که شور و شوق زندگی، ناشی از عشق و وجود محبوب است و در غیر این صورت، زندگی خالی و بی‌معنا خواهد بود.