نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۷۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هرکه پوشد نظر از کام به منزل برود

دایم آواره بود هرکه پی دل برود

دامن برق کجا، پنجه خاشاک کجا

خار در پای طلبکار تو مشکل برود

چون نفس سوختگان کعبه رود بر اثرش

هرکه در راه طلب بر اثر دل برود

ترک اندیشه بود خضر ره فردروان

چند عمر تو به اندیشه باطل برود؟

دست در دامن توفیق زن از خویش برآی

قوت پای تو حیف است که در گل برود

اگر این است که من یافته ام ذوق طلب

جای رحم است بر آن کس که به منزل برود

زود بر مسند خاکستر خود بنشیند

هرکه بی خواست چو پروانه به محفل برود

هرکه خواهد که به حرفش نگذارند انگشت

چون قلم راه سخن را به انامل برود

زخم در پیرهنش سنبل تر می ریزد

هرکه از هوش ز نظاره قاتل برود

گر سخنهای تو صائب سوی بابل ببرند

سحر از خاطر جادوگر بابل برود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف چالش‌های پیگیری آرزوها و خواسته‌ها می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که اگر کسی بخواهد تنها به خواسته‌های دل خود برود، همیشه در آزار و بی‌قراری خواهد بود. او به چالش‌ها و دردهای موجود در راه رسیدن به هدف‌ها اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که نباید در اندیشه‌های بیهوده گرفتار شد. همچنین، شاعر بر لزوم تلاش و جدیت در پیگیری آرزوها تأکید دارد و بیان می‌کند که اگر کسی بدون هدف و خواسته واقعی وارد مسیری شود، نتیجه‌ای جز بی‌ثمر بودن نخواهد داشت. در نهایت، او به ارزش و اهمیت خواسته‌های واقعی و تلاش برای رسیدن به آن‌ها اشاره می‌کند.