نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۷۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل آگاه به هر شورشی از جا نرود

آب گوهر بسر از جوشش دریا نرود

غرض اهل دل از سیر و سفر آزارست

می کشم دامن ازان خار که در پا نرود

بار غم از دل مجنون که تواند برداشت؟

ناقه لیلی اگر جانب صحرا نرود

از نفس زخم دل آینه ناسور شود

درد عاشق به فسونسازی عیسی نرود

می اگر با خبر از آفت صحبت گردد

هرگز از خم به پریخانه مینا نرود

چشم بینا دهن زخم دل آگاه است

خون محال است که از دیده بینا نرود

نقطه بخت سیه، ریخته کلک قضاست

این سیاهی به عرق ریزی دریا نرود

گره از کار جهان وانکند چون دم صبح

دل شب هرکه به دریوزه دلها نرود

جلوه موج سراب آفت کوته نظرست

صائب از راه به آرایش دنیا نرود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات و تجارب عمیق عاشقانه و دل‌شکستگی است. شاعر به وصف غم و درد دل می‌پردازد و متذکر می‌شود که دل آگاه نمی‌تواند از موقعیت خود فرار کند. او به زیبایی‌ها و نشانه‌های عشق و غم می‌بالد، و می‌گوید که برخی مشکلات زندگی حتی با کوشش هم حل نمی‌شوند. شاعر به تصویر آینه و زخم دل اشاره می‌کند و می‌گوید که درد عاشق به راحتی از بین نمی‌رود. همچنین به این نکته می‌پردازد که دنیا و زیبایی‌های آن باعث گمراهی در شناخت حقیقت می‌شوند. در نهایت، تأکید بر این است که واقعیت‌ها همواره در دل و جان انسان‌ها وجود دارند و نمی‌توان آنها را نادیده گرفت.