نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۹۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از نظر دور کِی آن خط بناگوش شود؟

طفل را چون شب آدینه فراموش شود؟

شد یکی صد ز خط سبز فروغ رخ او

این نه آن شعلهٔ شوخ است که خس‌پوش شود

چند در خانهٔ زین سیر توان کرد تو را؟

تا کِی این خرمن گل خرج یک آغوش شود؟!

می‌شود آب و به پای تو روان می‌افتد

سرو اگر با قدِ رعنای تو هم‌دوش شود

جسم آتش‌نفسان خرج زبان می‌گردد

صرفهٔ شمع در این است که خاموش شود

نیست موقوفِ طلب روزی ثابت‌قدمان

قسمت خشت سر خُم مِی سرجوش شود

شور مرغان گلستان به جناح سفرست

گل از آن فصل بهاران همه تنْ گوش شود

دیگ کم‌حوصلگان می‌شود از جوش تهی

آب دریا چه خیال است که از جوش شود؟

سر بی‌مغز ز عمامه نگردد پُرمغز

این نه عیبی است که پوشیده به سرپوش شود

شور محشر شود افسانهٔ خوابش صائب!

هرکه از نشئهٔ گفتار تو مدهوش شود

پیش ما موی‌شکافانِ بصیرت صائب

چاه خس‌پوش بُوَد هرکه خشن‌پوش شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است با مضامین عمیق و فلسفی که به زیبایی و عشق، زمان، و وجود انسان می‌پردازد. شاعر به کمال و زیبایی اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق و زیبایی اگرچه ممکن است در یک لحظه فراموش شوند، اما تاثیری عمیق بر روح و جان انسان دارند. او به تضادها می‌پردازد: مثل شعله و خس، و می‌گوید که یاد عشق و زیبایی نباید فراموش شود. همچنین، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که صرفه‌جویی در احساسات و عشق، می‌تواند به خاموشی منجر شود، و زندگی نباید تنها صرفاً به کسب روزی و بقا محدود شود. در نهایت، شاعر به اهمیتی که در بیداری و آگاهی از زیبایی‌های زندگی وجود دارد، تأکید می‌کند و می‌گوید که باید خود را در دنیای عشق و زیبایی غرق کنیم.