غزل شمارهٔ ۳۶۱۱ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تن حجاب سفر جان هوایی نشود
سیر شبنم گره از آبله پایی نشود
عندلیبی که شکایت کند از دام و قفس
نیست ممکن که گرفتار رهایی نشود
هردو عالم به نظر هیچ بود مستان را
طاعت اهل خرابات ریایی نشود
برد آرام مرا چشم پریشان نظرش
هیچ کافر هدف تیر هوایی نشود!
می کشد سلسله موج به دریا صائب
عشق مخلوق محال است خدایی نشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و پیچیدگیهای عشق و دلبستگی اشاره دارد. او به این موضوع میپردازد که چطور حجاب و موانع نمیتوانند روح و جان را محدود کنند، و آرزوی آزادی در قفس عشق وجود دارد. به نظر میرسد که درک عمیق از عشق و زندگی، برای انسانهایی که به درستی درک نمیکنند، دشوار است. نهایتاً، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق واقعی به سادگی نمیتواند با محدودیتها و قوانین دینی و اجتماعی هماهنگ شود.