نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۲۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

به کف شعله اگر نقد شرر می‌آید

دل رم کرده ما هم ز سفر می‌آید

دست پیچیدن و دل بردن و پنهان گشتن

هرچه می‌گویی از آن موی کمر می‌آید

چرخ را آه شرربار من از جا برداشت

دیگ کم‌حوصلگان زود به سر می‌آید

هست تا بر فلک از اختر سیار اثر

سنگ بر شیشه ارباب هنر می‌آید

ای خوشا عالم امید و برومندی او

نخل این باغ به یک روز به بر می‌آید

این نه دریاست، که از کاوش این سنگدلان

اشک تلخی است که از چشم گهر می‌آید

لاله دارد خبر از برق سکبسیر بهار

که نفس سوخته از خاک بدر می‌آید

صائب از سیر گلستان سخن می‌آیم

گل خورشید مرا کی به نظر می‌آید؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف احساسات و اندیشه‌های عاشقانه و زیبایی‌های زندگی می‌پردازد. شاعر از تجربه‌های عشق و جدایی صحبت می‌کند و از دلتنگی دلشکسته‌ای که در پی سفر و دوری به سر می‌آید. او همچنین به تأثیر عشق بر دل و زندگی اشاره دارد و از امید به آینده و زیبایی‌های جهان سخن می‌گوید. به طور کلی، این شعر حس عمیق عاشقانه و تأملات درباره عشق، جدایی و امید را به تصویر می‌کشد.