غزل شمارهٔ ۳۶۲۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چشم آیینه گر از خواب بهم می آید
مژه عاشق بیتاب بهم می آید
خون گرم است علاج دهن شکوه زخم
رخنه دل ز می ناب بهم می آید
خس و خاری که درین دامن صحرا پهن است
به سبکدستی سیلاب بهم می آید
در دل صاف نماند اثر تیغ زبان
زخم این آینه چون آب بهم می آید
صائب از جلوه مستانه آن دشمن دین
لب خمیازه محراب بهم می آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی احساسات عاشقانه و دردهای درونی انسان را توصیف میکند. شاعر به توصیف حالتی میپردازد که در آن، خوابها و آرزوها به واقعیت میپیوندند، و عشق و شوق به زندگی به وضوح نمایان میشود. زخمهایی که در دل بوجود آمده، به نوعی شفافیت و وضوح در احساسات تبدیل میشوند و زیبایی و درد در هم میآمیزند. در نهایت، شاعر به اثرات عمیق و ناپسند دشمنان میپردازد و به تداخل آنها با معنویت و دیانت اشاره میکند.