نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۲۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دلبری از خم گیسوی سخن می آید

بوی فیض از گل شب بوی سخن می آید

عقده دل که در او ناخن الماس شکست

فتحش از جنبش ابروی سخن می آید

پنجه در پنجه اعجاز مسیحا کردن

از سبکدستی بازوی سخن می آید

آستین بر رخ گلزار بهشت افشاند

نکهتی کز گل خودروی سخن می آید

عرق کلک سبکسیر مرا پاک کنید

که ز گلگشت سر کوی سخن می آید

صائب از دست منه کلک گهربارت را

این نهالی است کز او بوی سخن می آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و تاثیر سخن و زبان به عنوان ابزار دلبری و بیان احساسات سخن می‌گوید. گیسوی سخن و بوی گل شب نمادهایی از زیبایی و جذابیت هستند. دلشکستگی و مشکلات در وجود انسان را با ابروهای فریبنده و معجزه‌آسا مقایسه کرده است. شاعر توانایی سخن را به یادآوری کرده و آن را به همانند گل بو و لطافت نسبت می‌دهد. او از عرق و زحمتی که برای بیان احساسات خود کشیده است، سخن می‌گوید و در نهایت به این نکته اشاره می‌کند که این تجلیات و زیبایی‌ها از عشق و الهام سرچشمه می‌گیرند و موجب بروز سخن می‌شوند.