غزل شمارهٔ ۳۶۴۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
درد می را به من خاک نشین بگذارید
از پی خیر بنایی به زمین بگذارید
نقش امید در آیینه نماید خود را
هرکجا پای نهد یار، جبین بگذارید
قفل غمهای جهان را بود از صبر کلید
دست چون غنچه به دلهای غمین بگذارید
روز والاگهران می شود از نام سیاه
دامن نام ز کف همچو نگین بگذارید
نور از آینه بر خاک سکندر بارد
اثری گر بگذارید چنین بگذارید
خاکساری است نگهدار دل روشن را
پاس این گنج گهر را به زمین بگذارید
ما به شور از شکرستان جهان خرسندیم
این نمک را به جگرهای حزین بگذارید
لاغری دیده بد را زره داودی است
فربهی را به گهرهای سمین بگذارید
پیش سیلاب گرانسنگ فنا چون صائب
سد آهن ز سخنهای متین بگذارید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و سختیهای زندگی و راهحلهایی است که میتوان برای مقابله با آنها اتخاذ کرد. شاعر از اهمیت صبر به عنوان کلید حل مشکلات صحبت میکند و امیدوار است که در شرایط سخت، امید و عشق را در دلها نگهداری کنیم. او به ارزش نام نیک و آثار مثبت آن اشاره میکند و تأکید میکند که باید زیباییها و شادیها را در زندگی حفظ کنیم، حتی در برابر چالشها و ناملایمات دنیا. همچنین شاعر بر لزوم نگهداری از دلهای روشن و ارزشمند و شادی در زندگی تأکید میکند و به زیباییهای زندگی و جهان اشاره میکند. در نهایت، از قدرت کلمات و سخنهای مثبت به عنوان سد در برابر مشکلات یاد میکند.