غزل شمارهٔ ۳۶۸۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو سعی کن که دلت ساده از رقم گردد
که دل چو پاک شد از نقش، جام جم گردد
قضا چو تیغ برآرد گشاده ابرو باش
که این سلاح ز چین جبین دو دم گردد
قدم ز دایره اختیار بیرون نه
که راه کعبه مقصود یک قدم گردد
نظر سیاه نسازد به ملک هر دو جهان
ز درد و داغ تو هر دل که محتشم گردد
گران بود به نظرها چو حلقه در مرگ
ز بار منت احسان قدی که خم گردد
به تلخ و شور چو زمزم کسی که قانع شد
چو کعبه در نظر خلق محترم گردد
ز حد خویش برون هرکه پای نگذارد
کبوتری است که پیوسته در حرم گردد
به نقش کم ز بساط جهان قناعت کن
که نقش کم چو شود چشم شور کم گردد
چو می توان به خوشی نقد وقت را گذراند
روا مدار که این خرده خرج غم گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به سادگی دل و پاکی آن اشاره میکند و میگوید که وقتی دل از خط و نقشهای دنیوی خالی شود، به کمال میرسد. او بر اهمیت قضا و قدر تأکید میکند و میگوید که باید در مواجهه با مشکلات و تقدیر، با گشادهرویی برخورد کرد. همچنین، بر حفظ اختیار و انتخاب مسیر درست تأکید دارد و میفرماید که باید در زندگی قانع بود و از وسوسههای دنیوی پرهیز کرد. شاعر میگوید که رضایت و قناعت انسان را محترم میکند و در نهایت، به اهمیت گذراندن زمان با خوشی و دوری از غم اشاره دارد.