نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۸۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به دیده آب اگر از آفتاب می‌گردد

دل از نظاره روی تو آب می‌گردد

ز خیره چشمی من آفتاب می‌لرزید

کنون ز ذره به چشم من آب می‌گردد

عرق نکردن رویش ز بی‌حجابی نیست

ستاره محو درین آفتاب می‌گردد

حجاب عاشق و معشوق پرده هستی است

کتان چو ریخت ز هم ماهتاب می‌گردد

رخش ز باده گلرنگ چون برافروزد

به چشم حلقه آن زلف آب می‌گردد

ز خامی آن که در اینجا به داغ عشق نسوخت

در آفتاب قیامت کباب می‌گردد

سری که نیست ز هوش و خرد گران صائب

سبک ز کسب هوا چون حباب می‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و تاثیر عشق و زیبایی معشوق پرداخته و با تصاویری از طبیعت و عناصر مختلف، احساسات و تجربیات عاشقانه را به تصویر می‌کشد. شاعر به توصیف تاثیر چهره محبوب بر دل و روح خود می‌پردازد، به ویژه اینکه چگونه زیبایی او می‌تواند دل را پر از آب کند و در عین حال، جاذبه و نور او بر دیگران نیز تاثیر می‌گذارد. در نهایت، شعر به عشق و عواطف انسانی اشاره می‌کند که در عین سادگی، عمیق و پیچیده است.