نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز آه سرد پروا نیست عشاق بلاکش را

کند بر دود صبر آن کس که می افروزد آتش را

فلک با مردم ممتاز خصمی بیشتر دارد

کمان اول کند آواره تیر روی ترکش را

به فریاد سپند ما درین محفل که پردازد؟

که اخگر در گریبان است از خوی تو آتش را

ز ابراهیم ادهم شهسواری پیش می افتد

که در دولت نگه دارد عنان نفس سرکش را

دوام عشق اگر خواهی، مکن با وصل آمیزش

که آب زندگی هم می کند خاموش آتش را

اگر روشندلی، راه از تو چندان نیست تا گردون

که چون شبنم سفر آسان بود جان های بی غش را

خرد را پیروی از راه حاجت می کند نادان

وگرنه کور از خود کورتر خواهد عصاکش را

به نور دل توان از ظلمت هستی برون آمد

علاجی نیست جز بیداری این خواب مشوش را

ازان با وسعت مشرب ز مذهب ساختم صائب

که یک آهوی وحشی نیست آن صحرای دلکش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به موضوع عشق و بلایایی که به همراه دارد می‌پردازد. شاعر به عشاق می‌گوید که از درد و رنج عشق نترسید و صبر پیشه کنید، زیرا کسی که آتش عشق را روشن می‌کند، باید با دود آن نیز زندگی کند. شاعر به خصومت ماه و ستاره‌ها با انسان‌ها اشاره می‌کند و از دردی که از عشق ناشی می‌شود، سخن می‌گوید. او به ایمان و خودکنترلی بویژه در برابر نفس سرکش تأکید می‌کند و می‌گوید که عشق واقعی به ترکیب وصال و جدایی نیاز دارد تا برقرار بماند. ابراز می‌کند که برای رهایی از تاریکی زندگی و بیداری از خواب‌های آشفته، باید دل را نورانی کرد و بر عواطف خود تسلط داشت. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که دل آدمی همانند صحرای دلکش است و باید مراقب باشد که آن را از آهوهای وحشی دور نگه دارد.