نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۹۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز نوبهار کجا گل شکفته می گردد؟

گل از ترانه بلبل شکفته می گردد

ز زلف و عارض دلدار غافل افتاده است

دلی که از گل و سنبل شکفته می گردد

کسی کز آبله افتاده در گره کارش

ز خار راه تو گلگل شکفته می گردد

مرا دلی است درین بحر نیلگون چو حباب

که از نسیم تزلزل شکفته می گردد

ز آه سرد چه پرواست لاله رویان را؟

که از نسیم سحر گل شکفته می گردد

گره ز غنچه پیکان شود به خون گر باز

گل گرفته هم از مل شکفته می گردد

دلی که گرد کدورت نبرد ازو سیلاب

کجا ز سیر سر پل شکفته می گردد؟

دلی که داشت تغافل به التفات، امروز

ز زخم تیغ تغافل شکفته می گردد

دلی که تنگ گرفته است در میان حرصش

کی از نسیم توکل شکفته می گردد؟

به خاکساری من نیست هیچ کس صائب

اگر فلک ز تحمل شکفته می گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و لطافت گل‌ها و تأثیرات عشق و احساسات انسانی اشاره می‌کند. او از شکفتن گل‌ها به عنوان نمادی از عشق و شور و شوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که دل انسان‌ها در شرایط مختلف چگونه تحت تأثیر زیبایی‌ها و مصیبت‌ها قرار می‌گیرد. شاعر از زلف و رخسار محبوب، غم و شادی ناشی از عشق، و همچنین سختی‌ها و چالش‌های زندگی یاد می‌کند. در نهایت می‌توان دریافت که دل انسان‌ها در برابر عشق و زیبایی‌ها، مانند گلی است که در شرایط مناسب می‌شکفد.