نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز خط عنبرین زیبد نقاب آن روی دلکش را

به از خاکستر خود نیست مرهم، داغ آتش را

ز خط گفتم رخش پنهان شود از دیده ها، غافل

که رسوا می کند در روز روشن دود، آتش را

نبست از شوخ چشمی نقش در آیینه تمثالش

سلیمان کرد چون تسخیر یارب آن پریوش را؟

دو عالم خاک می شد در رهش از جلوه اول

فتادی بر زمین گر سایه آن بالای سرکش را

چو افتد دانه شوخ، از سنگ خارا سر برون آرد

غبار خط کجا پنهان کند آن خال دلکش را؟

چه سازد وحشت نخجیر با آن چشم خوش مژگان؟

که خالی می کند در هر گشادی چار ترکش را

نمی گردد غبار آلود، پرتو گر به خاک افتد

نسازد صحبت تن بی صفا، جان های بی غش را

پریشانی ز من چون سیل از سرچشمه می جوشد

چسان صائب کنم پوشیده احوال مشوش را؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت چهره محبوب اشاره می‌کند و از جذابیت و سحر آن در برابر دیگر زیبایی‌ها سخن می‌گوید. شاعر در مورد خط و خال صورت معشوق می‌گوید که دو عالم را تحت تأثیر قرار می‌دهد و دلبری او چنان است که حتی آتش و درد را نیز تحت الشعاع قرار می‌دهد. شاعر همچنین از اندوه و حسرت ناشی از دوری معشوق می‌گوید و به شدت احساسات درونی خود را بیان می‌کند. او در نهایت از پیچیدگی و پریشانی احوال خود سخن می‌گوید و می‌پرسد چگونه می‌تواند این وضعیت را پنهان کند.