غزل شمارهٔ ۳۷۴۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه باک دانه خال از گزند می دارد؟
ز چشم زخم چه پروا سپند می دارد؟
اگر ز ناله من آن طبیب خوشدل نیست
چرا همیشه مرا دردمند می دارد؟
به گرد آهوی وحشی نمی رسد فریاد
دل رمیده چه پروای پند می دارد؟
فتاده است چو بادام هرکه چرب زبان
همیشه بستر و بالین ز قند می دارد
ملال خاطر هرکس به قدر همت اوست
که چین به قدر بلندی کمند می دارد
هلاک نرگس جادوی او شوم صائب
که زنده ام به نگاه کشند می دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و دغدغههای درونی خود میپردازد. او از نگرانیهایی صحبت میکند که در دل دارد و به نالهها و دردهایش اشاره میکند که طبیب دلش به آن توجهی ندارد. شاعر به نسبت اندیشهها و نگرانیهای دیگران نیز اشاره میکند و میگوید که ملال خاطر هرکس به اندازه همت اوست. او در نهایت به عشق و زیباییهای چشمنواز اشاره میکند که در زندگیاش تاثیرگذار است و با وجود درد و رنج، همچنان زنده است به خاطر آن نگاهها.