نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۷۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

حساب زخم دل ما که می تواند کرد؟

شمار موجه دریا که می تواند کرد؟

ستاره های فلک را شمردن آسان است

حساب داغ دل ما که می تواند کرد؟

اگر نه سبحه ریگ روان به دست افتد

شمار آبله پا که می تواند کرد؟

خمار من لب میگون یار می شکند

مرا شکفته به صهبا که می تواند کرد؟

توان به دیده خورشید رفت چون شبنم

نظر بر آن رخ زیبا که می تواند کرد؟

نگاه حوصله سوزست و خنده هوش ربا

ترا دلیر تماشا که می تواند کرد؟

مگر ز چشم غزالان سواد برداریم

نظر به نرگس لیلی که می تواند کرد؟

عنان سیر تو چون می به دست خودرایی است

ترا به وعده تقاضا که می تواند کرد؟

اگر به شیشه کند خون من سپهر کبود

میانجی می و مینا که می تواند کرد؟

مگر کرشمه توفیق خضر راه شود

وگرنه توبه ز صهبا که می تواند کرد؟

توان به آتش خورشید آب زد صائب

علاج آتش سودا که می تواند کرد؟

گذاشتیم چمن را به بلبلان صائب

به این گروه مدارا که می تواند کرد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج عمیق شاعر می‌پردازد. او با استفاده از استعاره‌های مختلف تلاش می‌کند تا شدت احساساتش را به تصویر بکشد. او می‌گوید که شمارش درد دلش سخت‌تر از شمارش ستاره‌ها یا دانه‌های ریز است. در ادامه، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که تماشای او دلیرانه است و کسی نمی‌تواند به راحتی این احساسات را تحمل کند. شاعر از توبه و درمان دردش سخن می‌گوید و در نهایت به لزوم مدارا و همزیستی با دیگران اشاره می‌کند، در حالی که دچار حسرت و افسوس به خاطر عشق ناکامش است.