نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۸۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نظر بر آن رخ چون آفتاب نتوان کرد

به یک نگاه دل خویش آب نتوان کرد

کمال حسن ترا نقص اگر بود این است

که شیوه های ترا انتخاب نتوان کرد

ازان ز روز حساب ایمنی که می دانی

که بیحساب تو ظالم، حساب نتوان کرد

ظهور معنی نازک بود ز پرده لفظ

نظاره رخ او بی نقاب نتوان کرد

نکرده آب دل خویش را چو شبنم گل

تهیه سفر آفتاب نتوان کرد

علاج غفلت خود کن که پای خواب آلود

سفر چو تنگ شود، در رکاب نتوان کرد

کجا به سینه دل عاشقان قرار کند؟

به روی بستر بیگانه خواب نتوان کرد

به روزگار کهنسالی این فراموشی

عطیه ای است که یاد شباب نتوان کرد

فریب عشق به آه دروغ نتوان داد

شکار خضر به دام سراب نتوان کرد

درین محیط که طوفان نوح ابجد اوست

به هر نسیم چو موج اضطراب نتوان کرد

به یک نظر که ترا داده اند حیران باش

که سیر بحر به چشم حباب نتوان کرد

به فکر خلق چه نسبت خیال صائب را؟

چرا تمیز خطا از صواب نتوان کرد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و دست نیافتنی بودن معشوق اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که زیبایی چهره معشوق مانند خورشید است و نمی‌توان تنها با یک نگاه دل را سیراب کرد. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که هرچه بخواهیم خواسته‌های معشوق را برآورده کنیم، نمی‌توانیم و این زیبایی یک نقص است که هستی را پیچیده‌تر می‌کند. شاعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد دل عاشقان پرداخته و تأکید می‌کند که در دنیای پرتنش و تنش‌آور زندگی، نمی‌توان به سادگی به خواب و آرامش دست یافت. در نهایت، او عشق را فریبی می‌داند که نادیده گرفتن آن در شرایط مختلف دشوار است و می‌گوید که در این دنیا، تشخیص حق از باطل کار آسانی نیست.