نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۱۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز جلوه تو چو سیلاب الامان خیزد

ز پیش راه تو چون گرد آسمان خیزد

ز فکر روی تو روشن شد آنچنان دل من

که همچو صبح مرا نور از دهان خیزد

به کام دل نفس آتشین چگونه کشم؟

مرا کز آتش گل دود از آشیان خیزد

مشو ز پاس دل رام گشته ام غافل

که از رمیدن من گرد از جهان خیزد

نشست گرد یتیمی ز روی گوهر، بحر

چه زنگ از دلم از چشم خونفشان خیزد؟

ز زخم تیر مکافات ظالمان نرهند

که پیشتر ز نشان ناله از کمان خیزد

نه آنچنان ز گرانی نشسته است به گل

سفینه ام، که به امداد بادبان خیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از دوری معشوق می‌پردازد. شاعر از زیبایی‌ها و نور چهره معشوق سخن می‌گوید که زندگی‌اش را روشن کرده و دلش را سرشار از عشق کرده است. او از آتشینی نفس‌هایش و تاثیر آن بر زندگی‌اش می‌گوید و از ناامیدی و دشواری‌هایی که از دوری معشوق متحمل می‌شود. در کل، شعر تأکیدی بر جدایی و اشتیاق به وصال است و نشان‌دهنده‌ی دردهای ناشی از عشق است.