نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۲۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز جوش نشأه ز مغزم بهار می خیزد

ز فیض اشک گلم از کنار می خیزد

چنین که گوشه ابروی صیقل است بلند

کجا ز آینه ما غبار می خیزد؟

به هر چمن که چو طاوس جلوه گر گردید

تذرو رنگ ز شاخ بهار می خیزد

به داغ سینه صائب به چشم کم منگر

جنون ز دامن این لاله زار می خیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های بهار و عشق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که شادی و سرزندگی بهار از احساسات درونی او نشأت می‌گیرد. او به زیبایی‌های طبیعی اشاره می‌کند و می‌نویسد که همچنان که رنگ‌ها و جلوه‌های زیبای بهار در چمن‌زار و گل‌ها می‌ریزد، احساسات او نیز از شدت عشق و جنون بر می‌خیزد. در نهایت، شاعر به داغی که در دل دارد اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که این احساسات از زیبایی‌های اطرافش نشأت می‌گیرد.