نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۳۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ترا که روی به خلق است از خدا چه رسد؟

به پشت آینه پیداست کز صفا چه رسد

نه زلف شانه کند نه به چشم سرمه کشد

به خود نمی رسد آن شوخ تا به ما چه رسد!

دویدن است ز نعمت نصیب چشم حریص

ز دانه غیر تردد به آسیا چه رسد؟

ز شبنم است مهیا هزار دیده شور

ازین بهار به مرغان بینوا چه رسد؟

ز حرف مردم بیگانه گوش می گیرم

به آشنا و سخنهای آشنا چه رسد

به چشم خیره خورشید آب می گردد

به دیده من ازان آتشین لقا چه رسد؟

ز چشم منتظران تا به مصر یک دام است

ز بوی پیرهن آخر به چشم ما چه رسد؟

ز عشق قسمت زاهد کلام بی مغزی است

بغیر کاه ز خرمن به کهربا چه رسد؟

رساند کسب هوا خانه حباب به آب

به مغز پوچ تو تا صائب از هوا چه رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی جلوه ها و محدودیت‌های عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر به تضادهایی اشاره می‌کند که میان تجربیات انسان و خواسته‌های او وجود دارد. او می‌گوید که زیبایی و عشق برای او دست نیافتنی است و چیزهایی که به دیگران می‌رسد، برای او دور از دسترس به نظر می‌رسند. از تقابل‌های مختلفی صحبت می‌کند؛ مانند زیبایی از نگاه دیگران، کلام زاهدانه که فاقد عمق است و تجربه‌های حسی که به او نمی‌رسد. در نهایت، شعر احساس ناامیدی و فاصله بین آرزوها و واقعیت را به تصویر می‌کشد.