نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۵۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زصدق اگر نفس صبحگاه خواهی شد

ز چشم شور فلک مد آه خواهی شد

بلند وپست جهان در قفای یکدگرست

اگر به چرخ روی خاک راه خواهی شد

اگر ستاره اشک ندامت است بلند

غمین مباش که پاک از گناه خواهی شد

زظلمت تو جهانی به خواب خواهد رفت

چنین زغفلت اگر دل سیاه خواهی شد

اگر ز عشق ترا هست آتشی در سر

چراغ بتکده وخانقاه خواهی شد

زدیدن توچه گلها که اهل دل چینند

اگر شکسته چو طرف کلاه خواهی شد

اگر چه یوسف مصری ز چرخ شعبده باز

به ریسمان برادر به چاه خواهی شد

نسیم شام نباید به خوش قماشی صبح

چه سود ازین که زخط خوش نگاه خواهی شد

مرو ز راه به امید توشه دگران

که چون پیاده حج خرج راه خواهی شد

منه زگوشه دل پای خود برون صائب

که هر کجاکه روی بی پناه خواهی شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی وضعیت انسان و تاثیرات مختلف زندگی بر او می‌پردازد. شاعر به ما می‌گوید که اگر در پی بهبود و تحول هستیم، باید از صبح بیدار شویم و از ترس و ناامیدی دوری کنیم. دنیا همیشه در حال تغییر است و ما نیز باید مراقب باشیم که به سمت تاریکی نرویم. شاعر بر اهمیت عشق و آتش درونی تاکید دارد و می‌گوید که اگر دل ما پاک باشد، می‌توانیم از گناهان رها شویم. همچنین، به کاربرد زمان و تجربه اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که نباید منتظر دیگران باشیم، بلکه باید خودمان برای آینده‌مان تلاش کنیم. در نهایت، شاعر به ما یادآوری می‌کند که هر جا که برویم، با خودمان باید به فکر و دل خود توجه کنیم.