نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۵۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زانقلاب دل آسوده بیشتر باشد

کمند وحدت ما موجه خطر باشد

بجز دهان تو کزچهره است خندانتر

که دیده غنچه که از گل شکفته ترباشد

زمی فروغ لب لعل اودوبالا شد

می دو آتشه را نشأه دگر باشد

به سخت رومکن اظهار تنگدستی خویش

بشوی دست ز آبی که در گهرباشد

بیان شوق محال است ورنه نامه من

نه نامه ای است که محتاج نامه برباشد

گره به سایه ابربهار نتوان زد

مبند دل به حیاتی که در گذر باشد

به بردباری من نیست کوهکن در عشق

که کوه بردل من سایه کمرباشد

زتیره بختی خود شکوه نیست عاشق را

که ناله در دل شب بیش کارگر باشد

اگر به ترک کله دیگران شوند آزاد

کلاه مردم آزاده ترک سرباشد

به راستی زثمره همچوسرو قانع باش

که پشت شاخ خم از منت ثمر باشد

دعای مردم افتاده رد نمی گردد

حذر کنید زدستی که زیر سر باشد

زعیب خویش هنر نیست چشم پوشیدن

که پرده پوشی عیب کسان هنر باشد

سرود عشق ز تن پروران مجو صائب

چه ناله خیزد ازان نی که پرشکر باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی موضوعاتی چون عشق، وحدت، امید و پذیرش واقعیت‌های زندگی می‌پردازد. شاعر در آن به سرود عشق اشاره کرده و از زیبایی‌هایی چون خنده و خوشی می‌گوید. همچنین بر اهمیت بردباری و عدم افتخار به تنگدستی تأکید می‌کند. او به این نکته اشاره دارد که انسان باید از عیوب خود آگاه باشد و دیگران را قضاوت نکند. در نهایت، شاعر به عمق احساسات و ناپایداری زندگی اشاره کرده و به خواننده یادآوری می‌کند که عشق و شوق باید با واقعیت‌ها همراه باشد.