نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مهیا در دل تنگ است برگ عیش بلبل را

ز خود طرف کلاه غنچه بیرون آورد گل را

تراوش می کند راز نهان از مهر خاموشی

که شبنم نیست از پرواز مانع نکهت گل را

نگردد خواب از افسانه گرد دیده عاشق

که نتواند بهاران کرد سنگین، خواب بلبل را

ز آه سرد هم جمعیت دل می شود حاصل

نسیم صبح اگر شیرازه گردد زلف سنبل را

کمان نرم، سختی از کشاکش می کشد دایم

مبر با آشنایان زینهار از حد تحمل را

دل سخت فلک از اشک گرم من ملایم شد

به زور سیل زه کردم کمان حلقه پل را

مروت نیست بر صید حرم شمشیر خواباندن

مکن رنگین به خون عاشقان تیغ تغافل را

برون از زیر سنگ این سنبل سیراب می آید

نهان در پیچش دستار نتوان کرد کاکل را

به پروین می رساند دانه من خوشه خود را

ترقی هست اگر در پله طالع تنزل را

زمین سست، سیلاب عمارت می شود صائب

منه بر کاهلی زنهار بنیاد توکل را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد دل شاعر پرداخته است. شاعر در ابتدا از تنگی دل و غم ناشی از فاصله با محبوب سخن می‌گوید و به زیبایی‌های طبیعت اشاره می‌کند که نمایانگر عشق و امیدها است. او به چالش‌های عاشقی و خواب‌های پر از آرزو می‌پردازد و حسرت‌هایش را فریاد می‌زند. شاعر با نگاهی آسیب‌شناسانه، به درد و رنج ناشی از جدایی و بی‌وفایی می‌نگرد و از نظرش، عشق و محبت به‌سادگی فراموش نمی‌شود. در نهایت، تأکید بر پایداری و عدم تسلیم در برابر چالش‌های زندگی و عشق، همراه با امید به بهبود شرایط، مضمون اصلی شعر را شکل می‌دهد.