غزل شمارهٔ ۳۸۸۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کجاست می که مرا شیرگیر گرداند
دماغ خشک مرا جوی شیر گرداند
خمار سردنفس را مجال حرف مده
که صبح را نفس سرد پیر گرداند
سخن پذیر دلی نیست در قلمرو خاک
سخن برای چه کس دلپذیر گرداند
نمی شودزتب شکوه آتشین نفسم
اگر قضا وطنم کام شیر گرداند
مرا چه رتبه پیغام آن دهن صائب
همین بس است مرا در ضمیر گرداند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عطش و نیاز شاعر به عشق و الهام میپردازد. شاعر از یک "می" (شراب) صحبت میکند که او را به سرخوشی و شادابی برساند و به سردی دل اشاره میکند که مانع بیان احساساتش میشود. او همچنین به بیاعتنایی دنیا به سخنهای دلانگیز اشاره میکند و در نهایت، به نوعی از ناامیدی از وضعیت خود و ارتباطش با دنیای پیرامون اشاره میکند. این احساس تنهایی و عدم توانایی در ابراز خود، در کل شعر منعکس است.