نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۹۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سبکروان ز خَمِ آسمان برآمده‌اند

ز راستی چو خدنگ از کمان برآمده‌اند

چگونه قامت خود زود زود راست کنند

چو سبزه از تنه سنگ گران برآمده‌اند

عنان‌سوختگان را گرفتن آسان نیست

به تازیانه آه از جهان برآمده‌اند

به جست‌و‌جوی تو هر روز آتشین‌نفسان

چو آفتاب به گرد جهان برآمده‌اند

کدام غنچه محجوب در خودآرایی است

که بلبلان همه از گلسِتان برآمده‌اند

ز چشم شوخ بتان مردمی مدار طمع

که آهوان ختا بی‌شبان برآمده‌اند

سزای صدرنشینان اگر بود انصاف

همین بس است که از آستان برآمده‌اند

نسیم صبح جزا را فسانه پندارند

جماعتی که به خواب گران برآمده‌اند

چو شانه در حرم زلف راه جمعی راست

که با هزار زبان بی‌زبان برآمده‌اند

جماعتی که خموشند چون صدف صائب

ز بحر با لب گوهرفشان برآمده‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان‌دهنده تلاش انسان‌ها و جست‌وجوی آن‌ها برای رسیدن به آرزوها و هدف‌هاست. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و کنایه‌های عمیق، به حقیقت‌هایی اشاره می‌کند که نشان‌دهنده مبارزه و رشد افراد در برابر موانع زندگی است. انسان‌ها مانند گیاهانی که از سنگ‌ها می‌رویند، همچنان از سختی‌ها عبور می‌کنند و به سوی نور و امید گام برمی‌دارند. همچنین، شاعر به نوعی از ناامیدی و بی‌عدالتی نیز اشاره دارد و می‌گوید که برخی از افراد در خواب غفلت به سر می‌برند و از حقیقت زندگی دور هستند. در نهایت، شعر به بیان زیبایی‌های تلاش و کمال انسانی و جست‌وجو برای بهبود وضعیت اجتماعی و فردی می‌پردازد.