نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۰۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هزار نقش مخالف به کار ما کردند

چها به آینه بی غبار ما کردند

به این بهانه که خاری برآورند از دل

هزار زخم نمایان به کار ما کردند

شد از خرابی ما سیل ناامید آن روز

که خاکساری ما را حصار ما کردند

شده است دامن ما همچو دامن کهسار

ز بس که سنگ ملامت به کار ما کردند

هنوز دیده روحانیان گهرریزست

ازان نظر که به مشت غبار ما کردند

به چشم همت ما چون دو قطره اشک است

اگر چه نقد دو عالم نثار ما کردند

نظاره گل شب بوی فیض را صائب

نصیب دیده شب زنده دار ما کردند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف درد و رنجی می‌پردازد که فرد بر اثر ناملایمات و انتقادات دیگران متحمل شده است. شاعر به تکرار از کارهای منفی و سنگین که بر او روا داشته‌اند، سخن می‌گوید و به بی‌توجهی و نادیده گرفتن زحمات خود اشاره می‌کند. او نشان می‌دهد که با وجود همه مشکلات، هنوز روح و امید خود را حفظ کرده و به زیبایی‌ها و ارزش‌های معنوی اشاره می‌کند. در نهایت، این شعر تصویرگر پایداری و مقاومت در برابر دشواری‌ها است.