غزل شمارهٔ ۳۹۰۸ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر ز چهره داغم نقاب بردارند
جهانیان نظر از آفتاب بردارند
چنان مکن که به حال خودت گذارد عشق
نه دوستی است که دست از کباب بردارند
ز چشم شور تماشاییان مشو غافل
که رنگ نشأه ز روی شراب بردارند
ز شرم وصل شدم آب دوستان چه شدند
که نخل موم من از آفتاب بردارند
اگر به مجلس روحانیان رسی صائب
بگو که قسمت ما را شراب بردارند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر از داغی که بر چهرهاش است صحبت میکند و میگوید اگر این نقاب برداشته شود، دیگران هم از نور عشق دور خواهند شد. او به دوستداشتن و عواقب آن اشاره میکند و از تمایل به توجه به چشمزخمها و تاثیرات آن بر عشق سخن میگوید. همچنین به شرم ناشی از وصال و تاثیر آن بر دوستان اشاره کرده و در انتها خواستار شراب و شادی در مجلسی روحانی میشود. در کل، شعر بازتابی از عشق، درد و آرزوی خوشی است.