نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۰۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کسان که جانب هم را نگه می دارند

در آفتاب قیامت پناه می دارند

هر آنچه قابل دلبستگی است پاکدلان

به تیغ قطع تعلق نگاه می دارند

گره ز کار گروهی گشاده گردد زود

که چون حباب سر بی کلاه می دارند

جماعتی که ز روز حساب آگاهند

نفس شمرده تر از صبحگاه می دارند

ز نامه سیه خویش نیستم نومید

امید بیش به ابر سیاه می دارند

ز خار وخس گل بی خار می رسد به نسیم

سبکروان چه از غم از خار راه می دارند

بر آن گروه حلال است لاف خودداری

که از جمال تو پاس نگاه می دارند

به هیچ عذر ندارند حاجتی صائب

جماعتی که حجاب از گناه می دارند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان اهمیت حفظ ارتباطات انسانی و اخلاقی می‌پردازد. او اشاره می‌کند که کسانی که به یکدیگر احترام می‌گذارند و یکدیگر را حمایت می‌کنند، در روز قیامت به پناه خواهند آمد. او بر پاکی دل و دوری از تعلقات دنیوی تاکید دارد و می‌گوید که از مشکلات نباید ناامید شد، زیرا امکان بهبود وجود دارد. همچنین، شاعر به گروهی اشاره می‌کند که از حساب و کتاب روز قیامت آگاهند و به همین دلیل زندگی را با احتیاط بیشتری می‌گذرانند. در نهایت، او به لزوم خودداری و پرهیز از گناه اشاره کرده و بر اهمیت نگاه داشتن حجاب از بدی‌ها تأکید می‌کند.