نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۲۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ترا ز عالم عبرت اگر نظر بخشند

ازان به است که صد گنج پرگهر بخشند

مکن سئوال اگر چون صدف ترا زین بحر

به هر گشودن لب دامن گهر بخشند

به ماه نولب نان بی شفق نداد فلک

تو کیستی که ترا نان بی جگر بخشند

به تنگنای فلک با شکستگی خوش باش

شکنجه ای است که دربیضه بال وپر بخشند

جماعتی به کمر همچو نی سزاوارند

که در شکستگی خویشتن شکر بخشند

سرمن وقدم آن سبکروان که چو گل

به دشمن سرخودبی دریغ زر بخشند

گره زنند به دامن چو مردمک قدمش

به هر که بال سیر چون نطر بخشند

به وادیی که کند خضر توشه از دل خویش

گمان مبرکه ترا توشه سفر بخشند

درین ریاض اگر مصرعی کنی موزون

چوسرواز گره دل ترا ثمر بخشند

ز موج بحر شکایت مکن که همچو حباب

به هر شکست ترا عالم دگر بخشند

شده است موج به بحر از شکستگی غالب

شکسته باش چوخواهی ترا ظفر بخشند

ز خشک مغزی این منعمان عجب دارم

که خون مرده خودرا به نیشتر بخشند

ز ابرزحمت دریا چه کم شود صائب

که قطره ای به من آتشین جگر بخشند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عبرتی عمیق از زندگی و تأمل در شرایط سخت می‌پردازد. شاعر تأکید می‌کند که دیدن ارزش‌ها و زیبایی‌ها در سختی‌ها و شکست‌ها، به مراتب با اهمیت‌تر از داشتن ثروت و گنجینه‌های مادی است. او می‌گوید که اگرچه زندگی ممکن است پر از سختی و چالش باشد، اما این چالش‌ها به ما حکمت و تجربه می‌دهند. شاعر همچنین با استفاده از تصاویر مختلف، به ضرورت شکرگزاری و پذیرش شرایط می‌پردازد و اشاره می‌کند که در لحظات سخت، باید به دنبال درس‌ها و نعمت‌ها باشیم. در نهایت، این شعر دعوتی به پذیرش واقعیت‌های تلخ زندگی و تبدیل آن‌ها به فرصتی برای رشد و شکوفایی است.