نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۲۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلی که آتش روی تواش کباب کند

ز اشک شادی خودمستی شراب کند

فغان که باده مردافکنی نمی یابم

که چشم شوخ تو بیرحم را به خواب کند

تو چون در آیینه بینی عجب تماشایی است

که آفتاب تماشای آفتاب کند

سزای مرهم کافور سرد مهران است

جراحتی که شکایت ز مشک ناب کند

به حرف تلخ مرا مشفقی که توبه دهد

علاج بیخودی بلبل از گلاب کند

نظر ز تازه خطان دوختن به آن ماند

که در بهار کسی توبه از شراب کند

از آن دو زلف توزانوی خویش ته کرده است

که پیش موی میان مشق پیچ وتاب کند

ز گرد رهزن صد کاروان هوش شود

دلی که گردش چشم تواش خراب کند

سراغ قبله کند در حرم سبک عقلی

که جای بوسه ز روی تو انتخاب کند

حدیث توبه رها کن که غفلت صائب

ازان گذشته که اندیشه صواب کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احوالات عاشقانه و شور و شوق ناشی از محبت می‌پردازد. قلبی که به شدت تحت تأثیر عشق قرار دارد و حتی آتش احساساتش آن را کباب می‌کند، شادی‌اش را با نوشیدن شراب می‌آمیزد. او از کمبود شراب دل‌انگیز برای خواباندن چشم‌های معشوقش شکایت می‌کند و زیبایی معشوق را در آینه به تماشا می‌نشینند که همانند آفتاب درخشان است. شاعر به زیبایی‌ها و جراحت‌های ناشی از عشق اشاره کرده و با توبه و غفلت از گذشته، به شیرینی‌های عشق و حس آزادی از قید و بندها می‌پردازد. در نهایت، به تورماتی که ناشی از زیبایی معشوق است اشاره کرده و به عدم توجه به توبه در دنیای عشق تأکید می‌کند.