نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نه آسان است بر گردن گرفتن کار عالم را

سلیمان بار دیگر چون گرفت از دیو خاتم را؟

دل روشن اسیر رنگ و بو هرگز نمی گردد

در آتش می گذارد لاله و گل نعل شبنم را

به آسانی به دست آورده ای دامان درویشی

چه می دانی ز درویشی چه لذتهاست ادهم را؟

اگر دست زنان مصر شد قطع از مه کنعان

برید از هر دو عالم آن پسر مردان عالم را

شود محشور در سلک بخیلان در صف محشر

اگر شهرت ز احسان مطلب افتاده است حاتم را

می گلرنگ پیران را به حال خویش می آرد

نشاط عید اگر از ماه نو بیرون برد خم را

ز چشم بد خرابات مغان را حق نگه دارد!

که دارد در بط می، شیر مرغ و جان آدم را

دمی دارد می پا در رکاب زندگی صائب

به غفلت مگذران تا می توان زنهار این دم را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بررسی دشواری‌های عالم شدن و مسئولیت‌های سنگین آن می‌پردازد. شاعر به یادآوری اهمیت دل و شفافیت آن اشاره دارد و می‌گوید که دل پاک نمی‌تواند درگیر دنیا و رنگ و بو شود. او همچنین بر لذتی که درویشی واقعی دارد و نمی‌توان به سادگی به آن دست یافت تاکید می‌کند. اگرچه برخی افراد در شرایط سخت قرار می‌گیرند، ولی آنجا نیز می‌توانند از احسان و بزرگ‌منشی فراتر روند. در نهایت، شاعر به زندگی و لذت‌هایی که در آن وجود دارد، اشاره می‌کند و از خواننده می‌خواهد که در زندگی از فرصت‌ها بهره‌برداری کند و غفلت نکنند.