نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۴۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سپهر نیک وبد از یکدگر جدا نکند

تمیز گندم و جواز هم آسیا نکند

ز آه وناله افتادگان ملاحظه کن

که تیر مردم بی دست وپا خطا نکند

به لقمه دشمن خونخوار مهربان نشود

به استخوان سگ دیوانه اکتفا نکند

مرا به سیل سبکسیر رشک می آید

که تا محیط اقامت به هیچ جا نکند

ازان ز دیده وران سرفراز شد نرگس

که چشم دارد و ره قطع بی عصا نکند

ز آبروچه گهرها که در گره بندد

دهان بسته صدف گر به ابرو وا نکند

به هیچ بستر نرمی نمی نهم پهلو

که نی به ناخن من یاد بوریا نکند

چها نمی کشم از پاک طینتی صائب

خوش آن که آینه خویش را جلا نکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به تفکیک و تمایز میان خوبی و بدی، نیکی و زشتی اشاره می‌کند. او بر این باور است که نباید در قضاوت درباره انسان‌ها شتاب کرد و باید به حال افتادگان توجه کرد. همچنین، او به خطرات و تباهی‌هایی که دشمنان به وجود می‌آورند، معترض است. شاعر به زیبایی‌های طبیعی و آزادی اشاره می‌کند و همچنین بر لزوم صداقت و پاکی در رفتار تأکید دارد. او از دشواری‌هایی که از سادگی و صداقت ناشی می‌شود، رنج می‌برد، اما همچنان بر این عقیده است که آینه‌ای که انسان باید در آن خود را ببیند، باید همواره درخشان و شفاف باشد.