نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۵۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ترا اگر به نیاز احتیاج خواهد بود

نیازمندی ما را رواج خواهد بود

به دردمندی من عاشقی نخواهی یافت

ترا به عاشق اگر احتیاج خواهد بود

لب عقیق تو گراین چنین شود شاداب

هزارتشنه جگر را علاج خواهد بود

کلاه گوشه عجزی که بشکنی اینجا

چوسربرآوردی از خاک تاج خواهد بود

اگر به آب تو آمیخته است منت خشک

به کام تشنه لبان چون زجاج خواهد بود

شدم خراب که ایمن شوم ندانستم

که گنج بهر خراج احتیاج خواهد بود

درین جهان چو ندارد رواج این زر قلب

در آن جهان چه سخن را رواج خواهد بود

ز رنگ وبوی جهان صاف کن چو شبنم دل

که سنگ راه تواین امتزاج خواهد بود

ز زال دهر چومردان کناره کن صائب

اگر به حور ترا ازدواج خواهدبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها به نیاز و وابستگی انسانی اشاره می‌کند. او می‌گوید اگر به عشق و نیاز تو احتیاج باشد، عشق و نیاز او نیز به وجود خواهد آمد. او از درد و عاشقی سخن می‌گوید و می‌افزاید که زیبایی و لطافت وجود محبوب، می‌تواند آرامش‌بخش دل‌های تشنه باشد. در ادامه به دنیا و ارزش‌های آن اشاره می‌کند و می‌گوید که در این دنیا، عشق و دل‌باختگی نادر است و در جهان دیگر این ارزش‌ها اهمیت بیشتری خواهند داشت. شاعر از زشتی‌های دنیا می‌گوید و ضرورت پاکی دل را یادآور می‌شود و در پایان توصیه می‌کند که از جنبه‌های زشت زندگی دوری کنیم تا به معنویات دست یابیم.