نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۷۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دل فسرده ز داغ آتشین عذار شود

که سنگ دیده ور از خرده شرارشود

اگر ز اهل دلی با شکستگی خوش باش

که دل شکسته چو گردد یکی هزار شود

چه غم ز سختی ایام پاک گوهر را

که لعل در جگر سنگ آبدار شود

به جای گرد قیامت ز خاک برخیزد

به این روش اگر آن فتنه جو سوار شود

فروغ روی تو از صد نقاب می گردد

مگر عذار ترا شرم پرده شود

ز اتفاق شود دشمن ضعیف قوی

که مور در نظر از اجتماع مار شود

نمی توان به سخن زود شد علم صائب

که از هزار یکی بر سخن سوار شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسی عمیق و تأثیرات ناگوار عشق و دلشکستگی می‌پردازد. شاعر به توصیف دل افسرده و ناراحتی ناشی از عشق می‌پردازد و نشان می‌دهد که حتی دل‌های سنگی هم از شدت غم و آتش عشق شکسته می‌شوند. او به اهمیت داشتن دل شکسته اشاره می‌کند و می‌گوید که دل شکسته به اندازۀ هزار دل می‌تواند تأثیرگذار باشد. شاعر همچنین به زیبایی و درخشش عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود موانع و مشکلات، عشق می‌تواند مانند جواهر در دل سنگ‌های سخت بدرخشد. او به این نکته اشاره دارد که در مشکلات و فتنه‌ها، ممکن است دشمنان نیز قوی‌تر شوند، همان‌طور که مورچگان در کنار هم می‌توانند به مارها تبدیل شوند. در نهایت، شاعر به این نکته می‌پردازد که علم و آگاهی به آسانی به دست نمی‌آید و تنها عده‌ای اندک می‌توانند به درستی بر سخنان تسلط یابند.