نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۵۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از بهر دل چه رنج عبث سینه می برد

آیینه دان چه فیض ز آیینه می برد

از مشک خود فروش بگیرید نافه را

این خام عرض خرقه پشمینه می برد

دل را سینه مساز که حسن غریب او

از دل غمی به صحبت آیینه می برد

در سنگ خون لعل ز شرم تو آب شد

گوهر عبث پناه به گنجینه می برد

ذوق شب وصال تو ای مایه نشاط

از یاد کودکان شب آدینه می برد

در حشر سر ز خانه زنبور برکند

هرکس به خاک سینه پرکینه می برد

صائب غم لباس به تن پروران گذار

در زیر یک نمد بسر آیینه می برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بررسی احساسات و رنج‌های درونی می‌پردازد. او از درد و رنجی که به خاطر عشق و دل‌باختگی تحمل می‌شود سخن می‌گوید و به زیبایی و فیضی که از عشق حاصل می‌شود اشاره می‌کند. با استفاده از تمثیل‌های مختلف، او نشان می‌دهد که چگونه عشق و زیبایی می‌توانند دل را از غم‌ها دور کنند و وجود انسان را سرشار از نشاط و شوق نمایند. همچنین به تناقض‌هایی در احساسات انسانی اشاره کرده و نحوۀ روبرو شدن با درد و غم در زندگی را به تصویر می‌کشد. به خوبی به این نکته می‌پردازد که گاهی اوقات باید با غم و اندوه دست و پنجه نرم کرد و در این مسیر به زیبایی‌های زندگی توجه کرد.