غزل شمارهٔ ۴۰۶۶ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر کس ز قید تن دل روشن برآورد
اخگر برون ز توده خاکستر آورد
دست از طلب مکش که سمندر ز جذب عشق
از بال وپر بهم زدن آتش برآورد
چشمی که ساخت سرمه عبرت منورش
از حقه حباب برون گوهر آورد
پیکان قرار در تن مردم نمی کند
دل هر زمان ز جای دگر سربرآورد
از آرزو فتاد برون آدم از بهشت
تا آرزو ترا چه بلا برسر آورد
جان پرورست صحبت پاکیزه گوهران
هرکس به بحر موم برد عنبر آورد
شب زنده دار باش که گردد سفید روی
آیینه چون پناه به خاکسترآورد
ایمن مباش ازان خط مشکین به گردلب
کاین مور زود گرد ز شکر برآورد
از زلف وخط گرفتن دل سخت مشکل است
بیرون چگونه مهره کس از ششدر آورد
از روی درد بلبل اگر ناله سر کند
گل را نفس گسسته به زیر پرآورد
از شش جهت به دل غم دنیا نهاد روی
یک تن چگونه حمله بر این لشکر آورد
ساز غضب حلیم گرانسنگ را سبک
کف وقت جوش بحر گهر بر سرآورد
جان تازه می شود ز پریخانه خیال
صائب چگونه سر ز گریبان برآورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفاهیمی چون عشق، آرزو و تلاش برای فرار از محدودیتهای دنیوی میپردازد. شاعر بیان میکند که هر کسی که از قید و بند جسم رها شود، میتواند نورانیتر از قبل شود و عشق، چون سمندری آتشین، انسان را به پرواز در میآورد. از دید شاعر، چشمی که عبرت بیاموزد، به گوهر ارزشمندی دست مییابد. همچنین، او میگوید که دل انسان همواره در جستجوی آرزوهاست و این امر میتواند او را از بهشت برونی به زمین بیاندازد. در انتها، شاعر به ادبیات عشق و زیباییهای آن اشاره میکند و اثرات مثبت و منفی ارتباطات انسانی را بررسی مینماید. به طور کلی، این شعر تأکید بر رهایی از موانع و جستجوی زیبایی و حقیقت دارد.