نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۷۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زخم از هنر همیشه به صاحب هنر رسد

چون خانه صدف که به آب از گهر رسد

افتادگی گزین که ازین خاکدان پست

شبنم به آفتاب ازین بال وپر رسد

بر دل گذار دست که در گلشن ادب

دستی که کوته است به وصل ثمر رسد

از چشم تنگ مور که خاکش به چشم باد

مشکل به طوطیان سخنگو شکر رسد

از التفات عشق گرانمایه گشت دل

مانند گوهری که به صاحب نظر رسد

در عهد ما که در گره افتاده کارها

مشکل به داد آبله ها نیشتر رسد

شبنم ز چشم شور نمکسود می کند

داغی اگر به لاله خونین جگر رسد

در پیچ وتاب باش که فیض پیچ وتاب

زنار بیشتر به وصال کمر رسد

کوتاه کن فسانه که سودا نه آن شب است

کز حرف و صورت رشته عمرش بسر رسد

صائب کجاست طالع آنم که آن نگار

چون دولت نخوانده ز در بیخبر رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی رابطهٔ هنر و زخم، عشق و احساسات انسانی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که زخم و درد ناشی از هنر به هنرمند می‌رسد، مانند صدفی که مرواریدش را از آب می‌گیرد. او به افتادگی و تواضع در زندگی اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که در دل ادب، دستی که به ثمر نرسیده، باید وسعت و تلاش بیشتری داشته باشد. شاعر سپس به عشق و تأثیرات آن بر قلب انسان می‌پردازد و می‌گوید که عشق می‌تواند دل را به گوهر گرانبهایی تبدیل کند. او همچنین به مشکلات زمانه اشاره کرده و می‌گوید که در زمانه‌ای که کارها دشوار شده، رسیدن به حقیقت و انصاف سخت است. در انتها، شاعر به نوعی یأس نسبت به گذشته و تغییر در روابط اشاره می‌کند و بیان می‌کند که زمان مسائل را تغییر می‌دهد و گاهی به دور از انتظار رخ می‌دهد. این شعر به نوعی هشداردهنده دربارهٔ عشق، هنر و وجود مشکلات در زندگی است.