نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۸۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گردنکشی به سرو سرافراز می رسد

آزاده را به عالمیان ناز می رسد

هر چند بی صداست چو آیینه آب عمر

از رفتنش به گوش من آواز می رسد

همت بلند دار کز این خاکدان پست

شبنم به آسمان به یک انداز می رسد

جویای نامه های سیاه است ابر فیض

آیینه گرفته به پردازمی رسد

یعقوب چشم باخته را یافت عاقبت

آخر به کام خویش نظر بازمی رسد

این شیشه پاره که درین خاک ریخته است

در بوته گداز به هم باز می رسد

آن روز می شویم ز سرگشتگی خلاص

کانجام ما به نقطه آغاز می رسد

در سینه می زند نفس خویش را گره

هرکس که در حقیقت این راز می رسد

از دوستان باغ درین گوشه قفس

گاهی نسیم صبح به من باز می رسد

خون گریه می کند در ودیوار روزگار

دیگر کدام خانه برانداز می رسد

صائب خمش نشین که درین روزگار حرف

از لب برون نرفته به غماز می رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به موضوعاتی مانند جدایی، امید، و مرور زمان می‌پردازد. شاعر به زیبایی‌های زندگی و تأثیرات آنها بر روح انسان اشاره می‌کند. او از غم و اندوه ناشی از جدایی و فقدان سخن می‌گوید، در حالی که به ارتباطات انسانی و نوید بازگشت به آغازها نیز اشاره می‌کند. مفاهیمی چون تلاش و بلند همتی برای دستیابی به آرزوها و همچنین حسنوایی طبیعت و دعوت به آرامش در لابه‌لای واژگان شعر دیده می‌شود. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که هر کسی حقیقت زندگی را درک کند، در واقع به رازهای بزرگتری دست یافته است.