نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۹۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زین درد بی شمار که دل را نصیب شد

خواهد زراه تجربه آخرطبیب شد

نتوان نگاه داشت به زنجیر در بهشت

چشمی که آشنا به خط دلفریب شد

غیرت به بی نیازی من می برند خلق

تا درد بی دوای تو ما را نصیب شد

تیغ برهنه فلک از شرم غمزه ات

زندانی نیام چو تیغ خطیب شد

دلسرد کرد روی تو پروانه را زشمع

گل در زمان حسن تو بی عندلیب شد

چون شانه چاک شد دل شمشاد قامتان

روزی که سرو قامت او جامه زیب شد

گیرایی کمند پروبال جرات است

خال تو از دمیدن خط دلفریب شد

غفلت نگر که بر دل کافر نهاد خویش

هر خط باطلی که کشیدم صلیب شد

تا ذوق خاکبازی طفلانه یافتم

دیوار و در به تربیت من ادیب شد

ما از شکست گوهر خود داغ نیستیم

داغیم از این که گرد یتیمی غریب شد

غافل نشد دمی زنظر بازی خیال

صائب زوصل یار اگر بی نصیب شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به بیان درد و رنجی عمیق می‌پردازد که شاعر در دل حس می‌کند. او در تلاش است تا از تجربیاتش درس بگیرد و به بهبودی دست یابد. در این شعر به عدم توانایی در نگه‌داری عشق و زیبایی اشاره می‌شود و واقعیت جدایی و غم به تصویر کشیده می‌شود. شاعر از احساس یتیمی و دلتنگی برای محبوبش صحبت می‌کند و در عین حال تأکید می‌کند که این درد و رنج ناشی از نبود محبوب است و نه شکست‌های شخصی. همچنین، گفتگو از زیبایی و جذابیت محبوب به کار رفته و به چالش‌های عشق و وابستگی عاطفی پرداخته شده است. در نهایت، این شعر تأکید می‌کند که غفلت از یاد محبوب می‌تواند موجب دلتنگی و حزن بیشتری شود.