نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز خلوت نیست بر خاطر غمی وحدت شعاران را

گره در دل ز پیوندست دایم شاخساران را

حریف خیره چشمان نیست حسن شرمناک تو

مکن زنهار دور از بزم خود ما خاکساران را

قبول عشق چون فرهاد هر کس را کمر بندد

ز جان سختی کند دندانه تیغ کوهساران را

گرانسنگی فلاخن را پر پرواز می گردد

به کوه صبر نتوان داد تسکین بی قراران را

من بی دست و پا زین خردسالان چون ستانم دل؟

که نتواند رسید آتش به گرد این نی سواران را

همانا هم قسم گشتند با هم لاله رخساران

که خون سازند در دل بوسه امیدواران را

به شرم من ندارد عندلیبی یاد، این گلشن

که زیر بال و پر بردم به سر فصل بهاران را

منه زنهار بیرون پای از حد گلیم خود

کز افتادن خطر کمتر بود دامن سواران را

مرا کرده است صائب بی دل و دین گردش چشمی

که سازد نقل مجلس سبحه پرهیزگاران را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف پیچیدگی‌های عشق و روابط انسانی می‌پردازد. شاعر به بررسی احساسات مختلف، از جمله غم وحدت و عشق می‌پردازد و به زیبایی‌های درون و بیرون اشاره می‌کند. او به هم‌نوازی و هم‌دلی در روابط انسانی تأکید دارد و از خطرات فاصله‌گیری و دوری از دیگران هشداری می‌دهد. همچنین، شاعر با استفاده از تمثیل‌ها به ساختارهای اجتماعی و معنوی می‌پردازد و در نهایت، تأثیر احساسات بر زندگی فردی و جمعی را برجسته می‌کند. به طور کلی، این شعر از احساسات عمیق انسانی، عشق، شرافت و احترامی که نسبت به دیگران وجود دارد سخن می‌گوید.