نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۰۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

انگور ما رسید و به خم رفت وباده شد

شکر خدا که عقده مشکل گشاده شد

قدر سخن بجا چو بود بیش می شود

نازل شود بهای نگین چون پیاده شد

فرش است نور زنده دلی در سرای من

تا لوح من چو آینه از نقش ساده شد

دامن شود بر آتش یعقوب پیرهن

از نامه شوق من به عزیزان زیاده شد

از چار پای جسم فرودآ که شد سوار

عیسی به دوش چرخ چوزین خر پیاده شد

ابروی یار تن به کشیدن نمی دهد

وریه کمان چرخ ز آهم کباده شد

صائب به نفس دون بود آزادگی گران

بی اعتبار گشت چو سگ بی قلاده شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و لذت‌های زندگی می‌پردازد. شاعر از رسیدن انگور و تبدیل آن به شراب سخن می‌گوید و شادی و بهایی که از این لحظات ناشی می‌شود را ستایش می‌کند. او به اهمیت سخن گفتن درست و به جا اشاره می‌کند و به نور و زندگی در خانه‌اش اشاره می‌کند. همچنین، با استفاده از تصاویر متنوع، او از عشق و شوق به عزیزانش صحبت می‌کند و به تاثیرات آن روی روح و جسم انسان اشاره می‌کند. به طور کلی، این شعر تجلی خیالات عمیق و احساسات شاعر در مورد زندگی، عشق و آزادی است.