نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۱۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از روی درد هر که ز دل آه می کشد

بی چشم زخم یوسفی از چاه می کشد

بی آه گرم نیست دل دردمند عشق

شمعی که روشن است مدام آه می کشد

در زلف دود شعله حصاری نمی شود

بیهوده ابر پرده در آن ماه می کشد

شمع که دیده است سرانجام خامشی

گردن در انتظار سحرگاه می کشد

بردوش خلق بار بود زندگانیش

هر کس که بار خلق به اکراه می کشد

تا روی آتشین تو در بزم دیده است

پیوسته شمع جای نفس آه می کشد

شوخی که رم ز دیدن پنهان من کند

با مدعی جناغ به دلخواه می کشد

افتاده جذبه طمع زرد روبلند

این کهربا ز کاهکشان کاه می کشد

از اشتیاق چهره چون آفتاب توست

نیلی که آه من به رخ ماه می کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس درد و عشق عمیق سخن می‌گوید. شاعر بیان می‌کند که درد و آه از دل، نماد زجر و رنج عشق هستند. او به صفت شمع اشاره می‌کند که بدون آه گرم نمی‌شود و در واقع آتش عشق را نمادین نشان می‌دهد. همچنین، تمثیل‌هایی از زلف و آسمان به کار می‌روند تا از دشواری‌ها و تمرکز بر زیبایی‌های معشوق بگویند. شاعر درباره بار سنگین زندگی و ارتباط آن با عشق صحبت می‌کند و می‌گوید که حتی دیدن معشوق آنقدر تاثیرگذار است که همچون شمعی در انتظار سحرگاه، سختی‌ها را تحمل می‌کند. در نهایت، اشتیاق و امید به معشوق همچنان در گفته‌هایش به وضوح دیده می‌شود.