نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۱۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خط ترا که دید که زیر و زبر نشد

این رشته راکه یافت که بی پاوسرنشد

دل آب ساختم به امید گهر شدن

دل شد زدست وقطره آبم گهر نشد

چندان که سوختم نفس خویش را چو صبح

یک ره شکوفه ام به ثمر بارور نشد

محرومیم نتیجه نقصان شوق نیست

ره دور بود کوتهی از بال وپر نشد

جز من که نیست خانه من قابل نزول

روی ترا که دید که از خود بدر نشد

بی طالعی نگر که پریزاد تیر او

از دل چنان گذشت که دل را خبر نشد

شاخی است بی ثمر که سزای شکستن است

دستی که در میان نگاری کمر نشد

تسخیر آفتاب جهانتاب میکند

چون آسمان دلی که ملول از سفر نشد

هر کس به صدق در ره توحید زد قدم

از ره برون نرفت اگر راهبر نشد

چون نی کسی بست کمر در طریق عشق

کام از نوا گرفت اگر پر شکر نشد

دروادیی که سبزه او خضر رهنماست

گردی ز نارسایی ما جلوه گر نشد

گردید استخوان چو هما گرچه رزق ما

از مغز ما غرور سعادت به در نشد

از اعتبار طوطی گویا به حیرتم

چون هیچ کس زراه سخن معتبر نشد

چندان که سیل حادثه اش خاک مال داد

صائب زکوی یار به جای دکر نشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر به حسرت و ناکامی در عشق و انتظار اشاره می‌کند. او می‌گوید که علیرغم تلاش‌ها و آمال‌هایش، نتوانسته به نتیجه‌ای مطلوب برسد. او به زیر و زبر شدن دلش، عدم ثمر دادن تلاش‌ها و نومیدی از رسیدن به عشق اشاره می‌کند. در واقع، این شعر بیانگر احساسات عمیق و ناامیدی فردی است که در جستجوی عشق و حقیقت است، اما به دلیل موانع مختلف، توانسته است فقط به یاد و دل‌اندوهی از آن برسد. شاعر به ضرورت واقعی عشق و تلاش برای رسیدن به آن اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که بی‌نتیجه ماندن عشق و تلاش‌ها، به معنای عدم شوق و آرزو نیست.