نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۲۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساقی به یک پیاله که وقت سحر رساند

ما را ازین جهان به جهان دگر رساند

صد حلقه برامید من افزود پیچ وتاب

هر رشته ای که ریشه به آب گهر رساند

یاقوت آتشین ترا دید آب شد

لعلی که آفتاب به خون جگر رساند

ما را رساند بی پرو بالی به کوی دوست

پروانه را به شمع اگر بال وپر رساند

از دولت نخوانده مرا ساخت بیخبر

هرکس به من ز آمدن او خبر رساند

زنهار تلخ وتند مشو کز زبان چرب

بادام خویش را به وصال شکر رساند

مخمور را به رطل گران دستگیر شد

ما را کسی که سنگ ملامت به سر رساند

از دیده سفید به مطلب رسید دل

این نخل را شکوفه به وصل ثمر رساند

در وادی طلب نفس برق وباد سوخت

این راه را دگر که تواند بسر رساند

نقصان نکرده است ز اهل سخن کسی

شد سبز حرف هر که به طوطی شکر رساند

شاخ از شکستگی به ثمر گرچه کم رسد

ما را دل شکسته به وصل ثمر رساند

صائب چو خون مرده نرفتم ز جای خود

چندان که روزگار به من نیشتر رساند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تجربیات عمیق شاعر از عشق و وصال می‌پردازد. ساقی به او پیاله‌ای می‌دهد که او را از این دنیا به دنیای دیگری می‌برد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا، مانند پیچ و تاب و یاقوت، به توصیف حالاتی می‌پردازد که در عشق و جستجوی دوست به دست می‌آورد. او از تلخی‌ها و چالش‌های مسیر یاد می‌کند و معتقد است که در پیاله عشق، خوشی و شکر را پیدا کرده است. در نهایت، شعر به اهمیت عشق و وصال اشاره دارد و نشان می‌دهد که با وجود دردها و چالش‌ها، درخت محبت همیشه می‌تواند میوه دهد.