نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۲۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نه آسمان سبو کش میخانه تواند

در حلقه تصرف پیمانه تواند

چندان که چشم کار کند در سواد خاک

مردم خراب نرگس مستانه تواند

گردنکشان شیشه وافتادگان جام

در زیر دست ساقی میخانه تواند

نه آسمان ز طاق بلند تو شیشه ای است

این خاک طینتان همه پیمانه تواند

آن خسروان که روز بزرگی کنند خرج

چون شب شود گدای در خانه تواند

جمعی کز آشنایی عالم بریده اند

در جستجوی معنی بیگانه تواند

ما خود چه ذره ایم که خورشید طلعتان

با روی آتشین همه پروانه تواند

آزادگان که سر به فلک در نیاورند

در آرزوی دام تو ودانه تواند

صائب بگو که پرده شناسان روزگار

از دل تمام گوش به افسانه تواند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر تفکرات و تصورات شاعر دربارهٔ معانی عمیق زندگی، عشق و عرفان است. شاعر اشاره می‌کند که آسمان و زمین، هر دو در دست ساقی میخانه‌اند و انسان‌ها در جستجوی حقیقت و معنی زندگی هستند. او به این نکته می‌پردازد که افراد با وجود مقام و ثروت، در شب دست نیاز به سوی گدایان دراز می‌کنند و همین‌طور کسانی که به دنبال آگاهی و معرفت‌اند، ممکن است از آشنایی با دنیای واقعی دور شده باشند. در نهایت، شاعر به آرزوی انسان‌ها برای داشتن آزادی و آرامش می‌پردازد و از پرده‌نشینان زمان می‌خواهد که درک عمیق‌تری از زندگی را به اشتراک بگذارند.